مخاطب از نفس افتاد وآیه ایی رم کرد
وسوره شرمرا ازسرخداکم کرد
سماورطغیان بود و قوری از تردید
کمی گذشت که دنیا بهانه ایی دم کرد
خدا گرسنه شد و اتفاق می افتاد
نگاه کرد فرشته منو را،باسالاد
هنوز مزه ی شیطان زیردندانش
سفارش سرمن وشما را داد
وبعدهم همه ی خاک ودود را عق زد
نتیجه ی هوس بی حدود را عق زد
دوباره محکمه بود وصدا که می فرمود
بگیر ازجلویم بی وجود را عق زد
کسی نبود که از درد ما سرش می شد
کمی هم از زدو بند خدا سرش می شد
زبان حادثه بندوگمان نمیشدکرد
که راوی از علل ماجرا سرش می شد
مسیر قصه به جایی که سجده بازی شد
ومو به موی دروغی که صحنه سازی شد
خدانگفت به شیطان چه وعده داد اما
که آدم از برکات عشق راضی شد
تلاوت هیجان سکس بود حوا
دچار مصلحت سیمپلکس بود حوا
توهم لب ممنوعه پرت اشان کرد و
دچار خاصیتی از اکس بود حوا
شروع فتنه زنی از بکارت افتادو
درامتداد غریزه به وسعت افتادو
حدود چندصدو که چند میلیاردو…
خدای منقرضی به فراست افتادو
شماره داده به آدم دوصفر نه صد و درد
خدای مبتکری که به رویمان تف کرد
همیشه پشت هم اشغال میزند این خط
تمام شنبه دوشنبه، تمام زوج وفرد…
شعار شد وخودش را سر زبان انداخت
شعور بندگی اش را به این وآن انداخت
خدا خدای زرنگ وهمیشه حرافی ست
که باز با n اومین شیوه دستمان انداخت